تبليغاتX
فارغ التحصیلان دوره 11 دبیرستان مفید

سلام خدمت یکایک دوستان:

 

 چند ماه قبل بنا به پيشنهاد یکی از دوستان مبنی بر داشتن وب سايت و وبلاگ، سايت دوره 11 مفيد و وبلاگش درست شد.
آدرسش:
www.mofid.net است.

آدرس مستقیم وبلاگ هم http://mofid-school.blogfa.com است.

خوشحال مي شوم اگر نظراتتان را برای تکميلش برایم بفرستيد. در ضمن می توانيد عکسهای خودتان یا هر چیز مرتبط دیگر را بفرستيد تا توی سايت گذاشته شود.

 

اگر تمایل به نویسندگی دارید، لطفاً به آدرس: www.mofid.net رفته و  در قسمت ثبت نام فرم مربوطه را پر کرده و ارسال نمایید تا  برايتان Username و Password  تعريف شود.

 

 به بقیه بر و بچه ها هم خبر بدهید، بد نیست تا برایشانAccount  تعریف شود. 

 

ارادتمند

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 و ساعت 12:12 بعد از ظهر |
دیروز برای اولین بار در زندگیم به یک جزیره رفتم. و اون جزیره ای بود که به دلایل امنیتی و چون اینکه چون محل صدور 95 درصد نفت ایرانه ورود به اونجا به اصلا راحت نیست و با کلی درخواست قبلی کنترلهای حین ورود و خروج ممکنه. منظورم جزیره خارگه.
برای بازدید از محل پروژه پتروشیمی که هنوز عمیلات اجرایی شروع نشده با همکاران به خارگ رفتیم. ساعت 6 صبح پرواز داشتیم و ساعت 11 صبح پرواز برگشت!! به قول ظریفی آدم تا وسط تهرون بره برگرده بیشتر طول می کشه. هر چند به علت تاخیر دو ساعت بیشتر موندیم ولی سفر کوتاهی بود. هوا گرم و شرجی بود به نسبت تهران و مجبور شدیم کت و پلیور رو در بیاریم و...برام جالب بود که هر جا رو نگاه میکردی دور تا دورت آب بود و کشتی و نفکتش. اصلاً لامصب این خلیج فارس نمی دونم چی توش داره که از توی همون هواپیما که و از بالا که نگاهش میکنی این آب نیلگون و اون موجها رو مو بر تنت سیخ میشه. و البته بعد از خلیج فارس زیباترین چیز در این سفر. چشمهای مابین آبی و خاکستری (همرنگ آب خلیج فارس) دخترک 3-4 ساله بود که با لبخند به ما که با ماشین از کنارش رد می شدیم نگاه می کرد. نمیدونم چی توی اون چشمهای معصوم و فوق العاده زیبا بود که هنوز توی ذهنم تصویر واضحش مونده.


اینهم لینک محل پروژه
Iran / Bushehr / Bandar-e Gonaveh, 45km from center

پ.ن.
خوب شد به جزیره سیری هم نرفتیم. چون اون وقت هر کی می پرسید کجا رفتی؟؟

میگفتم:خارکُ سیری.ترکیب بدی می شد اونوقت.

+ نوشته شده توسط هومن ابراهیمی در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 10:8 قبل از ظهر |

یک روز احمدی نژاد و آقای کروبی و خانم گوهر الشریعه دستغیب داشتند برای افتتاح یک تونل جدید مترو می رفتند. اتفاقا هدیه تهرانی هم به عنوان نماینده هنرمندان با آنها بود. در همین موقع قطار وارد تونل شد و همه جا تاریک شد.

اول صدای یک ماچ آمد و بعد صدای خوردن یک سیلی محکم. قطار از تونل بیرون آمد و احمدی نژاد صورتش را که به دلیل خوردن سیلی سرخ شده بود، با دستش پنهان کرده بود. همه زیر چشمی به هم نگاه کردند و هیچ کس هیچ حرفی نزد.

گوهر الشریعه دستغیب با خودش فکر می کرد: این احمدی نژاد احمق می خواست هدیه تهرانی را ببوسد، او هم با سیلی زد توی صورتش.

هدیه تهرانی با خودش فکر می کرد: این احمدی نژاد احمق می خواست مرا ببوسد، اما اشتباها گوهرالشریعه دستغیب را بوسید، او هم با سیلی زد توی گوشش.

احمدی نژاد داشت با خودش فکر می کرد: این حاج آقا کروبی هدیه تهرانی را بوسید، او هم فکر کرد من او را بوسیدم، محکم زد توی گوش من.

آقای کروبی هم داشت با خودش فکر می کرد: اگر وارد یک تونل دیگر بشویم، دوباره صدای بوسیدن در می آورم و یک سیلی محکم دیگر می زنم توی گوش احمدی نژاد.

http://www.doomdam.com/archives/000160.php#more

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 10:19 قبل از ظهر |

Add to Technorati Favorites