تبليغاتX
فارغ التحصیلان دوره 11 دبیرستان مفید

‏‏فرستنده: قباد صفری
‏‏ارسال شد: ‏‏2008/08/21 12:08 ب.ظ
‏‏به: داريوش کريم زادگان; دکتر فخرالدين دانش; محمد رضا حشمتی; حميد عبدالمحمدی; عليرضا خسرويار
‏‏كپي: تورج افصح; حميدرضا زرين; دبيرستان مفيد1; دبیرستان مفید2; سید محمد رضا برقعی; شهرام شاه پرویزی; محمد میرطاهری; منصور شيرزاد
‏‏موضوع: مدد از خاطر رندان...

 

مدیران و پیشکسوتان محترم دبیرستانهای مفيد

سلام عليكم،

با احترام، سالهاست که دانشگاه مفید در ویکی پدیا انگلیسی معرفی شده است. از طرفی داشتن مقاله مناسب در ویکی پدیا فارسی حق مسلم دبیرستان ها و مجموعه های آموزشی مفید است. از سویی دیگر از روی علاقمندی شخصی به فعالیتهای دانشنامه ای که می تواند مرجع استفاده بسیاری باشد بر آن شدم تا دبیرستان مفید 3 را در ویکی پدیا فارسی معرفی کنم ولی نبود مرجع مستدل تاریخی قابل استناد (از نوع کتاب و مقاله چاپ شده) مدیر ویکی پدیای فارسی را بر آن داشت که مقاله مرا حذف کند.

باری در گستراندن بحث و فراخوانی دیگر مدیران ویکی فارسی (تعداد مدیر فعال 6 نفر) بدانجا کشیده شد که مدرسه مفید (تاسیس 1974) برای معرفی در ویکی فارسی به شرط ارائه مستندات، سرشناس است. پس از کشمکش فراوان با ایشان مقاله (محذوف) دبیرستان مفید3  را دوباره زنده و به دبیرستان مفید منتقل کردند!

 

از آن روی از خاطر شما بزرگان مفیدآشنا درخواست یاری و دستگیری می کنم با ارسال و معرفی منابع؛ ترجیحا از جنس مطبوع دارای شابک، مرا یاری کنید.

 

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم ..... غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ورنه  ....   کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

 

ارجاع: دبیرستان مفید در ویکی پدیا فارسی (در دست ویرایش)

صفري

سايت رايانه

دبيرستان مفيد 3

 

 

همچنین: بحث با مدیر ویکی، دادخواهی از  دیگر مدیران ویکی، رای گیری برای حذف دبیرستان مفید

 

 

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 6:47 قبل از ظهر |
گويا آقا محمود مختاري به چيزي كه مي خواست رسيد و در دکترا فلسفه علم پذيرفته شده است و من هم به نوبه خودم این موفقیت را بهش تبريک ميگويم.
+ نوشته شده توسط کسری نوابی در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 11:39 قبل از ظهر |

آدرس وبلاگ جديد  محمود مرقوم شد. شاید مقبول درگاه احدیت افتد.

http://3pdar.blogspot.com

دید و بازدیداز آن هر چند سرزده موجب مسرت ایشان است.

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 9:21 بعد از ظهر |
متاسفانه خبردار شدم پدر بزرگ محترم آقای منصور آقاخانی به دیار باقی شتافت. از طرف خود و بقیه دوستان سلامتی و بقا عمر برای او وباقی بازماندگانش دارم.
+ نوشته شده توسط کسری نوابی در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 1:17 قبل از ظهر |
 قابل توجه بچه های مدرسه مفيد و دانشگاه شریف

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 9:20 بعد از ظهر |
 

هومن جان تولدت مبارک!

یک سال بزرگ شدی!

این هم یک هدیه ناقابل به نیابت از تمام برو بچه های با مرام دوره ۱۱

روزهای عمرت قرين سعادت باد!

 

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 0:16 قبل از ظهر |

آقای ایاز حدادی معلم زبان انگلیسی سال سوم دبیرستان ما بودند. خیلی از ایشان خاطره داریم. در محبت و ادب و احترام بی نظیر. اخلاق عالی. به همه ما می گفتند " پسرای من" ...

ادامه در وبلاگ منصور آقاخانی

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:15 بعد از ظهر |
 

 

 

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:9 قبل از ظهر |

لینک دانلود

این صدا مربوط به پنجمین شاه دوره قاجار ـ مظفرالدین شاه قاجار است. این صدا با حضور اتابک اعظم و وزیر امور خارجه گفته شده است.

برای درک بهترسخنان شاه قاجار و يا اينكه شايد براى بعضى از دوستان واضح نباشد، متن آن بصورت مکتوب در زیر درج شده است .

جناب…. و اتابک اعظم از خدمات صادق ولایق شما…. که تا به حال چهل سال است که خدمت می کنید ، از همه خدمات شما راضی هستیم بخصوص از خدمات این سه ، چهار ساله ای که در وزارت خودتان کار می کنید وانشالله عوض اینها را ، همه را به شما مرحمت خواهیم فرمود و شما هم ابدا ذره ای در خدمات خودتون انشالله قصور نخواهید کرد و مرحمت ما را به اعلای درجه نسبت به خودتان بدانید.

انشالله الرحمن بعد از چهار صد سال که خدمت می کنید امیدوار هستم که همیشه خوب باشید واین خدماتی که به من میکنید ،واسه مملکت ایران می کنید البته خداوند او را ……..بی …… بی عوض نخواهد گذاشت.

انشالله عوض او را هم خدا وهم سایه خدا که خودمان باشیم (!!!) به شما خواهم داد واز خدمات همه وزرا هم راضی هستيم و شما خدمات همه را حقیقتا خوب عرض می کنید وهمه را به موقع عرض می کنید.

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:24 بعد از ظهر |

 

 

به قول سعدی شیرازی:

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

 

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت 2:20 قبل از ظهر |

 

ما ایرونی ها تا وقتی که بر خلاف آباء و اجدادمون صرفا مصرف کننده فرهنگیم، نه تولید کننده، چاره ای نداریم جز این که سر فیلم سیصد توسری خور باشیم و واسه درخواست لوگوی نوروزی گوگل یا نوبل ادبیات، دریوزه.

یکی از محصولات فرهنگی اجدادمون شطرنجه و همه اولین درس شو از بریم: بهترین دفاع، حمله است.

واسه حمله (افزایش سهم ایران در فرهنگ معاصر جهان) نمی تونیم روی ایرونی های داخل حساب کنیم، چون چارچنگولی مشغول دفاع از چیزهای واجب ترند: آزادی بیان، حقوق زنان و سد سیوند.

پس می مونیم ما دو سه میلیون ایرونی “اون ور آب”. اگه از این جمع وطن دوست و فرهنگ پرور”، صد هزار نفر روزی بیست و هفت سنت، آره فقط بیست و هفت سنت، بریزن توی قلک، آخر سال یه صندوق ده میلیون دلاری خواهیم داشت.

با این پول می تونیم یه کارهای موثری بکنیم: هزینه تحصیل ایرونی های بااستعداد رو بدیم، به هنرمندهای توانا سفارش کار بدیم، واسه شون نمایشگاه بذاریم، آثار تاریخی مونو از زیر چکش حراج نجات بدیم و

فقط لازمه چهار پنج تا آدم فرهنگ دوست و معتمد مدیر صندوق بشن که می تونه کاملا انتفاعی و سودده باشه.

ما ایرونی های مقیم خارج اکثرا دو دسته ایم: یا خلاقیت داریم یا پول. دسته دوم می تونن با پولشون زیر پروبال آدمهای خلاق کشورمونو بگیرن.

وگرنه فقط دو راه داریم: یا عربده بکشیم و شیطنت اینترنتی بکنیم تا مردم دنیا از روی ترس و به پاسامپراتوری فراموش شدهبهمون احترام بذارن، یا مثل دوستانمون از موزه لوور اعتبار فرهنگی ملل دیگه رو بخریم.

برگرفته از: حاجی کنزينگتون

 

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 10:48 قبل از ظهر |

 

 Rageh Omaar

Rageh Omaar

Rageh Inside Iran

Rageh Omaar embarks on a unique journey inside what he describes as one of the most misunderstood countries in the world, looking at the country through the eyes of people rarely heard - ordinary Iranians.

It took a year of wrangling to get permission to film inside Iran but the result is an amazing portrayal of an energetic and vibrant country that is completely different to the usual images seen in the media.

A country of contrasts

Rageh soon discovers that Tehran is a complex place and uncovers a city of extremes of wealth and poverty, where some people survive on less than a dollar a day and others shop till they drop in glitzy shopping malls.

Iran is a country that bans women from riding motorcycles but where 60 per cent of the student population is female. It is also a youthful place, with two thirds of Iran's 70 million population under the age of 30.

Local stories

Rageh meets with local people to hear their personal stories and feelings about the current state of affairs in Iran. There are stories of taxi drivers, wrestlers, business women, people working with drug addicts and the country's leading pop star and his manager - the 'Simon Cowell' of Iran.

Rageh Inside Iran transcends images of angry demonstrations and burning flags to reveal a country that isn't without its problems but which is also fascinating, dynamic and hospitable. Refrence

Watch the Video Below

 

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 1:34 قبل از ظهر |

 

سـکولارسیم خروج دین از متن زندگی و واقعیت زندگی است یا ورود واقعیت زندگی دردین؟

آیا دموکراسی قضاوت مردم است؟

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 1:1 بعد از ظهر |
 

عکس قشنگی از تعدادی از دوستان در آخرین جلسه دوره ۱۱ در منزل فرشید نعمتی برگزار شده و توسط فرشاد ارسال شده در قسمت آلبوم عکس قرار گرفته است. قابل توجه دوستانی که برایشان ارسال نشده است. در ضمن اگر کسی عکس بیشتری دارد میتواند به من ایمیل کند تا در آلبوم عکس قرار گیرد.

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 10:9 بعد از ظهر |

 

میدانیم .

در این هنگام که وا پسین روزهای عمر پدر به اتمام رسیده است، هجران ناگزیر تو از بالین او، دردمندانه بر دوشت سنگینی می  کند.

این سرنوشت است، و تو همواره آن را بردبارانه تحمل کرده ای.

دوستانت، با شناخت از این هجران ، در این تلخکامی سهیم اند و در این تألم با شما همراهند.

روانش شاد باد.

دوستان تو دردوره 11 دبیرستان مفید

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 1:28 قبل از ظهر |

نام آهنگ : گل ارکیده
خواننده : ایلیا منفرد

متن ترانه:
 شاخه ای تکیده؛ گل ارکیده با چشمای خسته ؛ لبهای بسته
غم توی چشماش آروم نشسته شکوفه شادیش از هم گسسته آه
آشنای درده؛ خورشیدش سرده؛ تو قلب سردش غم لونه کرده
مهتاب عمرش در پشت پرده؛ هر ماه سالش پائیز سرده آه
دستای ظریفش تو دست مادر؛ پیکر نحیفش چون گل پرپر از محنت و درد آروم نداره ؛
سایه سیاهی رو بخت شومش؛ ارکیده تنهاست زیر هجومش طوفان درد پایون نداره...
دست من و تو می تونه با هم قصری بسازه با رنگ شبنم
شکوفه ای که غمگین و سرده ؛ گل ارکیدست نمیره کم کم
بیا نذاریم گل ارکیده ؛ گلی که چهرش پاک و سپیده
که توی پائیز شاخه بیده ؛ بهار ندیده ؛ بمیره کم کم

دانلود download
حجم : 676 کیلوبایت
زمان :  4:22 
توضیح : آهنگ فوق العاده زیبا که برای همدردی با کودکان سرطانی ساخته شده . ولی در اصل از روی یک آهنگ معروف یونانی ساخته شده که میتونید دانلود کنید
آهنگ یونانی دانلود download
حجم : 724
زمان : 4:07

پی نوشت : اسم آهنگ یونانی To Tango Tis Nefelis هست

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در پنجشنبه نهم آذر 1385 و ساعت 1:8 بعد از ظهر |

 

داستانی که در زیر نقل می‌شود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» برای نگارنده نقل کرد:

«ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل می‌کردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل می‌کند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.

چاره‌ای نداشتیم. همۀ ایرانی‌ها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما به‌یاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم. یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمی‌دانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است. کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند.

اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ می‌دانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمی‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزی‌فروش را همه بلدید؟. گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزی‌فروش که سرود نمی‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم: «عمو سبزی‌فروش . . . بله. سبزی کم‌فروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . . . بله.» فریاد شادی از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر می‌خواندیم. همۀ شعر را نمی‌دانستیم. با توافق هم‌دیگر، «سرود ملی» به این‌صورت تدوین شد:

عمو سبزی‌فروش! . . . بله.

سبزی کم‌فروش! . . . . بله.

سبزی خوب داری؟ . . بله.

خیلی خوب داری؟ . . . بله.

عمو سبزی‌فروش! . . . بله.

سیب کالک داری؟ . . . بله.

زال‌زالک داری؟ . . . . . بله.

سبزیت باریکه؟ . . . . . بله.

شبهات تاریکه؟ . . . . . بله.

عمو سبزی‌فروش! . . . بله.

این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یک‌شکل و یک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزی‌فروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوری که صدای «بله» در استادیوم طنین‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خیر گذشت.» (فصلنامۀ «ره‌ آورد» شمارۀ ۳۵، صفحۀ ۲۸۶-۲۸۷)

 

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در یکشنبه پنجم آذر 1385 و ساعت 11:51 قبل از ظهر |

راستش اولش نمی دونستم چرا اولش این وبلاگ یا وب سایت دوره را درست کردم. چون خیلی اهل این کارا هم نبودم! و نه بخاطر اینکه درد غربت من رو گرفته یا از این حرفا چون تا زمانی که ایران بودم به ندرت به جز چندنفر از بر و بچه های مدرسه از کسی دیگر خبری نداشتم.

شاید بخاطر اینه که اینجا قدر خودمون را بیشتر می فهمم. تک تک بر و بچه های دوره ۱۱ بدون اغراق اگر اینجا می بودن جز آدمهای موفق اینجا می شدن. این همون چیزیه که من اینجا به خوبی احساس میکنم.

قالب ها و پیش فرض های ساختگی ذهنی خیلی وقتها جسارت رو در رو شدن با واقعیت ها را از ما می گیره و انرژی هامون رو هدر میده!

چند روز پیش به یک سخنرانی راجع به روشهای جدید تشخیص بیماریها قبل از لقاح یا در مرحله چند سلولی جنین به دانشگاه استانفورد رفتم. سخنران یکی از اساتید دانشگاه استانفورد بود. البته ناگفته نماند که مرکز درمان ناباروری استانفورد یکی از قویترین مراکز در سراسر آمریکا و جهان می باشد. بعد از سخنرانی یک وقتی از استاد مربوطه گرفتم و بعد از ظهر رفتم پیشش و یک خورده راجع به اینکه ما تو ایران در این باره چه کارهایی می کردیم باهاش صحبت کردم که به نظر خودم خیلی پیش پا افتاده بود ولی طرف آنچنان تحت تاثیر قرار گرفت که سریع از جاش بلند شد و من رو برد و تمام ۳ طبقه آزمایشگاهها و اتاق عمل هایشان را به من نشان داد و من را به تمام همکاراش معرفی کرد. و قرار شد که کارهای اداری رو انجام بده تا من بتونم بعنوان همکار پژوهشی باهاش کار کنم!

در ضمن قرار شد تو ژورنال کلابی که چند روز بعدش به اتفاق بقیه استادها و از آن مهمتر به همراه نهار برگزار میشه برم. اون ژورنال کلاب رو هم رفتم و بحث های علمی خوبی هم شد و جای شما خالی یک پیتزایی هم زدیم تو رگ هرچند پیتزاهای ایران خوشمزه ترند!

بعد از جلسه دوبار حال بدی به من دست که توی این مدتی که اینجا هستم مدام به من دست میده و باعث شد من یک ساعتی توی campus استانفورد قدم بزنم و دلم برای تمام دوستان و جوانهای ایرانی خودم بسوزه و بهشون فکر کنم و در وصف حال خودمون به قول شیخ اجل می خوندم:

سالها دل طلب جام جم از ما مي‌كرد     آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي‌كرد
گوهري كز صدف كون و مكان بيرون بود    طلب از گمشدگان لب دريا مي‌كرد

تمام آن نشستهای علمی خودمون توی ایران یا حتی مراکز تحقیقاتی خودمون توی ایران اگر نگم چیزی بیشتر حداقل کمتر از اینجا نداره. ولی نمی دانم چرا اون اعتماد به نفس را نداریم و مرغ همسایه غازه.

چرا اینقدر کم برای خودمون و بقیه احترام قایلیم. همینه که یک کار گروهی درست درمان ازمیانمان در نمیاد.

در هر صورت محمود جان من از نوشته هات خیلی لذت می برم و اگر کمتر می نویسم شاید چون بلد نیستم مثل تو بنویسم یا اون عشقبازی متمدنانه تو را انجام بدم ولی ورزشکاران را دوست دارم.

هومن عزیز هم که بنیانگذار یا به قولی پدر این وبلاگ بازی دوره بوده و هست و هر از چند گاهی با نوشته هاش حال و صفایی به وبلاگ میده.

حضرات آقایان علایی و جعفر قمی هم مجددا ابراز تمایل به نویسندگی کرده اند ولی متاسفانه تا این لحظه جلوه گری نفرموده اند.

فرشاد مشایخی را هم اینجا دو باری دیدم و بهش گفتم که چنین وبلاگی هست نمی دانم یادش مونده یا وقتش را داره که بنویسه یا نه؟

خلاصه:

زیر باران باید رفت

فکر را، خاطره را، زیر باران باید دید

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید

عشق را زیر باران باید جست

زیر باران باید نیلوفر کاشت

 

والسلام

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 12:45 بعد از ظهر |

سلام خدمت یکایک دوستان:

 

 چند ماه قبل بنا به پيشنهاد یکی از دوستان مبنی بر داشتن وب سايت و وبلاگ، سايت دوره 11 مفيد و وبلاگش درست شد.
آدرسش:
www.mofid.net است.

آدرس مستقیم وبلاگ هم http://mofid-school.blogfa.com است.

خوشحال مي شوم اگر نظراتتان را برای تکميلش برایم بفرستيد. در ضمن می توانيد عکسهای خودتان یا هر چیز مرتبط دیگر را بفرستيد تا توی سايت گذاشته شود.

 

اگر تمایل به نویسندگی دارید، لطفاً به آدرس: www.mofid.net رفته و  در قسمت ثبت نام فرم مربوطه را پر کرده و ارسال نمایید تا  برايتان Username و Password  تعريف شود.

 

 به بقیه بر و بچه ها هم خبر بدهید، بد نیست تا برایشانAccount  تعریف شود. 

 

ارادتمند

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 و ساعت 12:12 بعد از ظهر |

یک روز احمدی نژاد و آقای کروبی و خانم گوهر الشریعه دستغیب داشتند برای افتتاح یک تونل جدید مترو می رفتند. اتفاقا هدیه تهرانی هم به عنوان نماینده هنرمندان با آنها بود. در همین موقع قطار وارد تونل شد و همه جا تاریک شد.

اول صدای یک ماچ آمد و بعد صدای خوردن یک سیلی محکم. قطار از تونل بیرون آمد و احمدی نژاد صورتش را که به دلیل خوردن سیلی سرخ شده بود، با دستش پنهان کرده بود. همه زیر چشمی به هم نگاه کردند و هیچ کس هیچ حرفی نزد.

گوهر الشریعه دستغیب با خودش فکر می کرد: این احمدی نژاد احمق می خواست هدیه تهرانی را ببوسد، او هم با سیلی زد توی صورتش.

هدیه تهرانی با خودش فکر می کرد: این احمدی نژاد احمق می خواست مرا ببوسد، اما اشتباها گوهرالشریعه دستغیب را بوسید، او هم با سیلی زد توی گوشش.

احمدی نژاد داشت با خودش فکر می کرد: این حاج آقا کروبی هدیه تهرانی را بوسید، او هم فکر کرد من او را بوسیدم، محکم زد توی گوش من.

آقای کروبی هم داشت با خودش فکر می کرد: اگر وارد یک تونل دیگر بشویم، دوباره صدای بوسیدن در می آورم و یک سیلی محکم دیگر می زنم توی گوش احمدی نژاد.

http://www.doomdam.com/archives/000160.php#more

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 10:19 قبل از ظهر |

رادیو زمانه - کلیک کنید

راديو زمانه، که از سيزده مردادماهِ سال هزار و سيصد و هشتاد و پنج خورشيدی فعاليتِ خود را آغاز کرد، راديو-وب‌سايتی است برای انتقال اطلاعات، تحليل و برنامه‌های آموزشی يا تفريحی. مخاطب اصلی زمانه، جامعه‌ی جوان ايرانی است و همه‌ی برنامه‌های اين راديو-وب‌سايت بر پايه‌ی کوشش برای فهم نيازها و خواست‌های ايرانيان تهيه می‌شود.
در سال 2004 و با همت ايرانيانی مانند فرح کريمی، نماينده‌ی پارلمان هلند، بودجه‌ای در اين پارلمان به تصويب رسيد تا رسانه‌ای فارسی‌زبان، با هدف تعامل فرهنگ‌ها و پيشبردِ آرمان حقوق بشر، در آمستردام بنيادگذاشته شود. منبع مالی اصلی راديو زمانه، بودجه‌ی مصوب پارلمان هلند است که در اختيار يک نهادِ رسانه‌ای مستقل با عنوان Press Now قرار گرفته است.
زمانه تلاش می‌کند به معيارهای اخلاقی و حرفه‌ای روزنامه‌نگاری، حقوق بشر و آزادی بيان و ارزش‌های جهان‌شمولِ دموکراتيک پايبند باشد و روزنه‌ای برای جوانان ايرانی به روی جهان به شمار رود. راديو زمانه می‌خواهد با بهره‌گيری از روزنامه‌نگاران، نويسندگان و برنامه‌سازان جوان، افق‌های تازه‌ای را در نگريستن به مسائل درون ايران بگشايد.
اين راديو-وب‌سايت به روی خوانندگان و شنوندگان خود باز است. هر شنونده يا خواننده‌ای می‌تواند برنامه‌ساز يا نويسنده‌ی زمانه باشد. بيشترين دادوستد با مخاطب، از مهم‌ترين اهدافِ زمانه است

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 11:6 قبل از ظهر |

217827.jpg

اگر رویدادهای پیش بینی نا شده، فرصت گفت وگوی رودرروی سید حسین نصر و عبدالكریم سروش را در اجلاس «دین و مدرنیته» تهران در ماه گذشته گرفت، اما فرصتی دیگر دست داده تا این دو دین شناس عهد حاضر در مقابل یكدیگر و صدها دین شناس، استادان و دانشجویان ادیان سراسر جهان از اندیشه های خود سخن بگویند و تشریح كنند آنچه پیگیران بحث سنت گرایی و نوگرایی دینی طالب شنیدن از زبان این دو متفكر هستند. بیستم تا بیست و چهارم شهریور ماه جاری یكی از بزرگترین كنگره های جهانی دین، با عنوان «ادیان جهان پس از ۱۱ سپتامبر»، میزبان عبدالكریم سروش و سیدحسین نصر در مونترال كانادا است. در حالی كه نام سخنرانان اصلی این كنگره از دو ماه پیش در سایت رسمی اعلام شده بود، دو روز پیش نام سید حسین نصر به این فهرست افزوده شد كه نشان از اعلام تصمیم نهایی دكتر نصر برای حضور در عرصه ای دارد كه در نوع خود مخاطبان بسیاری را فراخوانده است. اما آیا نصر و سروش طی پنج روز هم مكانی در این كنگره و خارج از سخنرانی های رسمی خود كه بی شك حاوی مواضع و كلام هایی شفاف تر و مستدل تر از گذشته بر تایید اندیشه هایشان است به گفت وگویی هر چند استادانه و به دور از تمامی پیغام های خرده گیرانه گذشته خواهند نشست. این پرسشی است كه دریافت پاسخش تا كمتر از دو هفته دیگر امكان پذیر خواهد شد و اینچنین است كه می توان جست وجوی این پرسش در ذهن دو تفكر محافظه كار و اصلاح طلب داخل ایران را نیز گمانه زنی كرد. محافظه كاران حامی نصر و سنت گرایی دینی در یك سو و یاران سروش در بسط اندیشه اصلاح طلبی و نو گرایی دینی در سوی دیگر این «جدل احسن» را پیگیری خواهند كرد. و در این سو بانیان و میزبانان این كنگره ضابطان و ثبت كنندگان نخستین این هم اندیشی ها و دگراندیشی ها خواهند بود. به این ترتیب باز غرب فرصت میزبانی از دو اندیشمند ایرانی جهان اسلام و شنیدن از آنچه در ذهن و اندیشه پرورانده اند را از ما ربود و باز ما در خوش بینانه ترین نگاه، تنها ناقل و وارد كننده افكار آنها و نه بانیان و بستر ابراز آن، از آن سوی مرز به درون كشور خواهیم بود. كنگره جهانی ادیان جهان پس از ۱۱ سپتامبر كه در نخستین دوره خود دو سال پیش در بارسلونای اسپانیا برگزار شد، امسال نیز با هشت محور اصلی همچون دین و حقوق بشر، دین و علم، دین و رسانه، دین و زن و دین و معنویت از صبح ۱۱ سپتامبر آغاز به كار خواهد كرد. این در حالی است كه محورهای دین و جهانی شدن، دین و دیپلماسی بین المللی، دین، ستیز و صلح نیز در این دوره به دیگر مباحث افزوده شده است. برگزار كنندگان این كنگره هدف گردهمایی ادیان برای طرح راه های تعامل و هم اندیشی ادیان را در معرفی دین نه به مثابه نقطه اتكای آغاز جنگ فرهنگ ها و تمدن ها بلكه محوری برای گفت وگو و صلح پیگیری می كنند. شعار امسال كنگره Can a Religion be a force for good اعلام شده است. در فهرست سخنرانان امسال كنگره كه به نظر می رسد بیش از دوره پیش به حضور چهره های ایرانی اقبال نشان داده است نام اكبر گنجی، شیرین عبادی و نیز محمدعلی ابطحی، سید شهاب الدین مصباحی، عبدالله اسلامی، رضا سیمبار و نیكان خطیبی در فهرست ارائه كنندگان مقاله دیده می شود.

منبع: شرق -  پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۵

http://www.sharghnewspaper.com/850609/html/end.htm#s468069

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 10:14 قبل از ظهر |

مدرسه مفيد از جمله مدارس معروف و با كيفيت تهران است. البته بهتر است بگويم مدارس مفيد، چون به تدريج اين مجموعه رشد كرده است و يك مجتمع مدارس تشكيل داده است. دبيرستان شماره يك اين مجتمع در ابتداي خيابان زنجان سابق اولين مدرسه از اين مجموعه است. بعداً بزرگراه يادگار امام آمد يك تكه از سر خيابان زنجان را بريد. حالا اين مدرسه در ضلع غربي بزرگراه قرار گرفته و ديگر اتلاق خيابان زنجان براي محل آن بي مسماست. همان طور که در يادداشت قبلی ذکر کردم آشنايی من با اين مدرسه به دليل آن است که پسر دوم من، امين در اين مدرسه درس مي خواند. هدفم از اين نوشته تبليغ يک مدرسه نيست، اما برايتان توضيح می دهم که اين مدرسه جايگاه خاصی در فضای سياسی ايران دارد که ممکن است شناخت آن بی فايده نباشد.

كمي از سن حالاي امين بزرگتر بودم، حدود 28 سال پيش در خوابگاه شماره يك دانشگاه شريف اقامت داشتم، كه محل آن درست چسبيده به دبيرستان مفيد است. آن زمان در اتاق 212 (ساختمان قديمی) خوابگاه درست در منتهي اليه ضلع شرقي خوابگاه با رضا سيف الهي (كه بعداً فرمانده نيروي انتظامي شد) و مصطفي موهبت (كه بعداً از اعضاي بالاي مجاهدين خلق شد و همان اوايل در درگيري مسلحانه كشته شد) هم اتاق بوديم. هنوز يكي دو سالي به پيروزي انقلاب مانده بود. بالكن اناق ما مشرف بود به زمين كنار خوابگاه كه پر از نخاله هاي ساختماني و زباله بود و كمي آن طرف ترش تعداد زيادي آلونك نشين بودند. برخي از اين آلونك نشين هاي خيابان زنجان تا همين سالهاي اخير هم آن نزديكي استقرار داشتند. شنيدم که آخرين بازمانده هاي آنان در زمان شهرداري آقاي احمدي نژاد جمع آوري شدند.

اوايل سال 56 بود كه صبح يک جمعه از بالكن ديديم دو سه نفر دارند زمين كنار خوابگاه را بررسي مي كنند. يكي از آنها حاج آقاي روحاني چاق و درشت هيكلي بود كه از دور نمي توانستيم تشخيص دهيم كيست. بعدها فهميديم كه آقاي موسوي اردبيلي بوده است. آن روزها اولين اقدامات از بناي يك مؤسسه فرهنگي-آموزشي ماندگار به نام مفيد رقم زده می شد. اين مجموعه اكنون داراي سه دبيرستان و دو مدرسه راهنمايي است. در راستاي همين حركت آقاي موسوي اردبيلي در قم نيز دانشگاهي به همين اسم داير كرده است.

مدارس مذهبي در تهران و برخي شهرستانهاي بزرگ سابقه طولاني تري دارند. معمولاً خيرين و روحانيان علاقه مند به مسايل فرهنگي و تربيتي بنيان گزار اين قبيل مدارس هستند. به طور طبيعي اين مدارس و شيوه اداره آنها و نيز برنامه تربيتي كه در آنها پياده مي شود از گرايش ها و علاقه هاي سياسي و فكري بنيان گزاران آنها تأثير مي پذيرد. در اغلب موارد مدارس خصوصي از اين نوع، به تفكرات مذهبي سنتي و در مواردي نيز به انجمن حجتيه گرايش دارند. به مرور هر چه به زمان انقلاب نزديك تر مي شويم تك و توك مدارس مذهبي با گرايشات مدرن و انقلابي نيز شكل گرفتند.

قبل از انقلاب مدارس خصوصي معروفي بر مبناي تأكيدهاي درسي و علمي نيز وجود داشتند، مثل خوارزمي و هدف، كه در واقع مؤسسات انتفاعي آموزشي و رقابتي بودند كه رنگ و بوي خاص مذهبي نداشتند. بعد از انقلاب اين دسته اخير عملاً از هم پاشيدند. بعضي شان مصادره شدند، بعضي صاحبانشان رهايشان كردند و به انحاء مختلف آن فضاي رقابتي آموزشي از بين رفت. اما مدارس خصوصي مذهبي داراي حاميان و پشتيباناني در حاكميت بودند و لنگان لنگان به فعاليت خود ادامه دادند. در يك دوران هم كه افكار و ايده هاي چپ در كشور رونق داشت و بخصوص سالهاي اول جنگ همين چند مدرسه بازمانده دچار طوفان شدند.

ماجراها طولاني است و از ذكر آنها مي گذرم. خلاصه كلام اين که در مجلس سوم بحث شديدي درباره بودن يا نبودن مدارس خصوصي درگرفت كه سرانجام با تصويب قانون تأسيس مدارس غيرانتفاعي يك راه باريكه اي باز شد تا كساني كه از هفت خوان رستم عبور مي كنند و تا هفت جدشان در گزينش تأييد مي شوند بتوانند بدون سود بردن، صرفاً محض رضاي خدا مدرسه تأسيس كنند. بعداً با روي كار آمدن دولت راست مدرن هاشمي و به ويژه با وزارت نجفي در آموزش و پرورش، وضع برعكس شد و اين مدارس مورد تشويق قرار گرفتند. امكاناتي از قبيل زمين و وام هم به آنها تعلق گرفت.

از آن تاريخ تا به حال مدارس غيرانتفاعي بخشي در حدود 5 درصد از آموزش و پروش كشور را برعهده گرفتند كه به سهم خود بارقابل توجهي را از دوش دولت برمی دارد. از ظرايف روزگار اين است كه بسياري از همان چپ هاي دهه شصت آموزش و پرورشي كه با تمام قوا از حرمت و ممنوعيت مدارس غيرانتفاعي سخن مي گفتند در سالهاي بعد خودشان مجوز تأسيس مدرسه گرفتن و مشغول به كار شدند. به مرور برخي از شخصيت ها و جناحهاي سياسي و فكري نيز به اين نتيجه رسيدند كه توليت مدارس غيرانتفاعي كه با افكار و ايده هاي آنها نزديك باشد، مي تواند روشي براي نفوذ فرهنگي درازمدت اجتماعي برايشان فراهم كند. از آن جمله همين آقاي حداد عادل رئيس مجلس هفتم است كه مدرسه فرهنگ را در تهران تأسيس كرد. و يا مجتمع امام صادق كه تحت نظر آقاي مهدوي كني فعاليت مي كند و نمونه هاي ديگر.

در مجموع مي توان اذعان کردكه طيف نيروهاي راست در اين عرصه نسبتاً فعال تر بودند. مدارس معروف نيكان و علوي با فضاي خاص مذهبي و نسبتاً بسته و با كيفيت آموزشي بالا و نيز امكانات مادي قابل توجه، سرآمد اين جريان است. اما در طيف نيروهاي چپ، (به اصطلاح تاريخي آن، منظورم با استانداردهاي دهه 60 است) شايد تنها و تنها نمونه بارز و برجسته مدرسه مفيد باشد. هرچند در سالهاي بعد، همانطور كه گفتم مدارس متعدد ديگر توسط نيروهاي چپ و با افكار جديد تأسيس شد، اما مدرسه مفيد به دليل قدمت، كيفيت نيروهاي آموزشي و تجربه هاي خاص فرهنگي نمونه اي برجسته و متفاوت است.

آن طور كه مي گويند مفيد در سالهاي اوليه تأسيس با كمك هاي خيرين و مؤسسين آن به حيات ادامه مي داد و متكي به شهريه هاي دريافتي نبود. در سالهاي اول انقلاب به شكل يك مدرسه دولتي اما با كادر مستقل خود اداره مي شد. در دوران برو بياي چپ ها در زمان حيات امام خميني (ره) مدرسه پرنفوذ و مطرحي بود كه از حمايت هاي آموزش و پرورش نيز بي بهره نمي ماند.

در سالهاي جنگ تحميلي فرهنگ جنگ و جبهه تأثير ويژه اي بر فضاي فكري اين مدرسه گذاشته بود. مجموعاً اين مدرسه حدود 66 شهيد از ميان دانش آموزان و يا فارغ التحصيلانش (كه با مدرسه همكاري مي كردند) داشته است. بچه هاي مفيدي كه در جبهه يا به دست منافقين به شهادت مي رسيدند، جنازه شان را به مدرسه مي آوردند و طي مراسم مفصلي تشييع مي كردند. سالهاي 64 تا 66 اوج اين ماجراها بوده است. هر تشييع جنازه شهيد تا روزها و هفته ها فضاي مدرسه را تحت تأثير قرار مي داد و حالت خاصي را بر آنجا حكمفرما مي كرد.
از آن دوران تاكنون هر سال در مدرسه هفته خاصي به نام هفته شهدا تعيين مي شود و طي آن بچه ها با فعاليت بي شائبه اي به تجليل و يادآوري خاطرات شهداي مدرسه اقدام مي كنند. اين مراسم پس از نزديك 22 سال تكرار هنوز حاكي از شدت تأثير رخدادهاي جنگ و به ويژه شهداي دانش آموز در اين محيط است و به وضوح مي شود عمق اين تأثير را از نمايشگاهي كه برگزار مي كنند و مراسمي كه مي گيرند مشاهده كرد. هر چند نهايتاً گريزي از اين واقعيت نيست كه گرد گذشت ايام به تدريج از داغي و هيجان مراسم در بين نسل هاي بعدي كم مي كند و نمي توان همان روحيه دو دهه قبل را از آنها انتظار داشت. البته بچه هاي نجيب مفيد با تمام وجودشان تلاش مي كنند آن احساس و جوشش دوران جنگ را در خود زنده نگه دارند، اگر چه اين كار چندان هم آسان نيست. خدا رحمت كند مرحوم حاج آقا شكوري راد (پدر دكتر شكوري راد) را که طي حدود دو دهه مدير دبيرستان مفيد بود. البته در اين اواخر كارهاي اجرايي را به فرهنگيان جوان مفيد سپرده بود و تنها بر كارها نظارت مي كرد. بعد از وفات آن مرحوم، بچه هاي مفيد در مراسمي شبيه مراسم تشييع شهداي مدرسه او را نيز بدرقه كردند.

برخي از مديران و مسئولان مدرسه در دهه هاي اول انقلاب در حكومت و جريان هاي سياسي صاحب تأثير، نفوذ قابل توجه داشتند، كه از آن جمله است جريان سياسي "انجمن اسلامي معلمان" كه تا قبل از دولت آقاي هاشمي نفوذ زيادي داشت و بعد از آن در دوره اصلاحات نيز با فضاي فكري متفاوت، كم و بيش داراي تأثير بود.

در دوره اصلاحات به تدريج يك نكته روشن شد و آن اينكه بر و بچه هايي كه از مفيد فارغ التحصيل شده اند اگر علايق سياسي داشته باشند اغلب در روند رشد شخصيتي خود جذب جبهه اصلاحات مي شوند. به همين دليل دوستان اصلاح طلب هم بيشتر تلاش دارند فرزندانشان در اين مدرسه درس بخوانند. ويژگي مهم اين مدرسه آن است كه ضمن كيفيت آموزشي نسبتاً خوب و درصد بالاي قبولي در كنكور از يك فضاي فرهنگي سالم و قابل اعتماد برخوردار است.

اين فضا ضمن اينكه در پايه و اساس خود مذهبي است اما بسته و محدودكننده نيست. بچه ها احساس نمي كنند در منگنه فشارهاي فرهنگي مدرسه و محدوديت هاي اعلام شده يا اعلام نشده هستند. اغلب آنها نماز مي خوانند و در برنامه هاي اردويي و جلساتشان نماز جماعت بر پا مي شود، اما هيچكس بابت عدم شركت در آن مؤاخذه نمي شود. در مدرسه سعي مي شود قدرت تحليل و ديد سياسي بچه ها بالا رود، اما به طور مستقيم موضع خاصي به آنها القا نمي شود. در بين دانش آموزان و فارغ التحصيلان مفيد تعداد قابل توجهي از بچه هاي راست نيز ديده مي شوند. فضاي مدرسه براي بحث و تبادل نظر سياسي بچه ها باز است و آنها فرا مي گيرند كه به راحتي مي شود نظرات مخالف را شنيد، اما در عين حال آن طور هم نيست كه مثلاً در اثناي يك انتخابات خاص محيط مدرسه عرصه تاخت و تاز تبليغات احزاب واقع شود.

تصور من اين است كه آنچه باعث مي شود بخش قابل توجهي از بچه هايي كه از مدارسي نظير مفيد فارغ التحصيل مي شوند در دوره دانشجويي و پس از آن در زمره نيروهاي مؤثر اصلاح طلب قرار گيرند به هيچ وجه به تبليغات مستقيم يا موضع گيري سياسي و علني مسئولان اين مدرسه مربوط نمي شود. بلكه عامل اين امر عمدتاً به نوع تربيت آنها بر مي گردد كه از سويي تربيتي مذهبي و ارزشي است و از سوي ديگر در عمل با رفتارهايي از نوع تحمل و پذيرش ديگران و احترام به حقوق و آزادي شهروندان خو مي گيرند. به بيان ديگر پديده مفيد را نبايد پديده اي منحصر به يك گروه خاص از فرهنگيان و مربيان به شمار آورد. به نظر من در آينده شاهد نمونه هاي متعدد ديگر از محيط هاي تربيتي مشابه خواهيم بود.

منبع: http://shirzad.ir/2006/02/post_20.html

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 و ساعت 8:43 بعد از ظهر |
نحمدك الله بنعمت الافتتاح هذه تونله و نشهد ان هذا الافتتاح بعد من تسعه سنين ، هو معجزة وقع بيد الابيض عبدك الكار درست المحمد الباقر القاليباف (دامة‌قاليه) من البلد المشهد المقدس. اللهم نريد ان يحفظ سقفه اقلا بعد ثلاثه سنين و نيم و لم نقف في اوله و وسطه و آخره. اللهم استغفر ذنوبنا و ذنوب طراح هذه تونله ( کرباسجی ) . و بحق هذه، اللهم عجل بالاتمام البرج الميلاد فهو كما مثل الميخ في عين شهرنا و مثل السيخ في حلق شهرنا.
آمين يا رب العالمين.

ترجمه:
 خداوندا، تو را حمد و سپاس مي‌گوييم به خاطر افتتاح اين تونل و شهادت مي‌دهيم كه اين گشايش بعد از نه سال، معجزه‌اي است كه به دستان سپيد بندة كاردرستي از بندگان تو، با نام محمدباقر قاليباف از اهالي طرقبه شهر مقدس مشهد انجام يافت. خداوندا سقف اين تونل را حداقل تا سه سال محافظت بفرما و ما را در اول و وسط و آخرش متوقف نفرما . خدايا گناهان ما را بيامرز و گناهان كرباسچي را كه طراح آن بود ( و تمام شهرداراني كه بعد از او آمدند و تمام عوامل و كارگران اين تونل را ) و به حق آن، در افتتاح برج ميلاد تعجيل فرما كه اين پروژه ناتمام مثل ميخي در چشم و سيخي در حلق شهر ما مانده است.
آمين يا رب العالمين.
+ نوشته شده توسط کسری نوابی در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت 7:51 بعد از ظهر |
اگر تمايل به دریافت روزانه مطالب به صورت ایمیل داريد، ایمیل خود را در فرم پایین سمت چپ صفحه وارد کنید و دگمه ( تایید ) را بزنید.
+ نوشته شده توسط کسری نوابی در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 و ساعت 8:3 قبل از ظهر |

سلام مجدد

اين وبلاگ (دبيرستان مفيد - دوره 11) به صورت با چند نويسنده (وبلاگ گروهي) تعريف شده است. يعنی هر کس که ذوق نويسندگی دارد می تواند توش قلم فرسايی کنه !

و حق:

  •  دسترسی و ویرایش مطالب نوشته شده توسط خود نویسنده
  •  ویرایش و تعریف موضوعات جدید برای مطالب

 را دارد.

علی الحساب هومن و محمود به جرگه نويسندگان وارد شدند. هر کس تمايل دارد به من خبر بده چون قبلش بايد برایش username و password تعريف بکنم.

ارادتمند

کسری نوابی

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 11:41 بعد از ظهر |
سلام خدمت همه دوستان عزيز

مدت زيادی که که از اکثرشما خبر نداشتم. ولی از طريق گروه هومن عزيز تقريبا در جريان حال و احوال اکثر شما قرار می گرفتم.
چند روز قبل پيشنهاد محمود را برای داشتن سايت و weblog جالب ديدم و برای اينکار سايت دوره 11 مفيد را درست کردم که weblog هم داره.
در هر صورت فعلا کار راه مي اندازه تا سر فرصت کاملش کنم.
آدرسش: www.mofid.net است.
خوشحال ميشوم اگر نظراتتان را بری تکميلش برام بفرستيد. در ضمن می توانيد عکسهاتون را هم بفرستيد تا توی سايت بگذارم.

ارادتمند همگی
کسری نوابی

+ نوشته شده توسط کسری نوابی در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 3:40 بعد از ظهر |

Add to Technorati Favorites